عبد الحسين نوايى
248
رجال كتاب حبيب السير ( فارسى )
با شيرهء جانها نمك آميختهاند * تا همچو تو صورتى برانگيختهاند ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 350 ) مولانا زلالى به فصاحت بيان و طلاقت لسان و حدت فهم و لطافت طبع موصوف و در ميان شعراى زمانه به مكارم اخلاق و محاسن آداب معروف . پيوسته از سرچشمهء ضمير صافى زلال اشعار لطافت آثار مترشح مىسازد و به نظم قصيده و غزل بيش از ساير اقسام شعر مىپردازد و به خلاف ساير شعرا ، مضمون الذل مع الطمع را منظور داشته از شيوهء طمع پيوسته اجتناب مىنمايد و طبعش از نظم شعرى كه مشعر به اين معنى باشد متنفر بوده هرگز لب به طلب نمىگشايد و قصيدهء بال مرصع « 1 » را تتبع نموده ، و الحق در آن قصيده معانى دقيقه درج فرموده و سه بيت اول قصيدهء مذكوره اين است كه : خورد بسى پيچ و تاب دلو ملمع رسن * تا به درآمد ز چاه يوسف گلپيرهن كرد زليخاى صبح پيرهن صبر چاك * راز دلش فاش گشت بر سر هر انجمن داد به زال سپهر طرفه ترنجى ز مهر * طرفه كه شد هم ترنج بر كف او تيغزن و اين مطلع نيز از جملهء منظومات اوست كه : نخواهى كرد باور خار خار سنيهء چاكم * مگر روزى كه گيرد دامنت خار سر خاكم ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 350 ) مولانا مجنون ولد مولانا كمال الدين محمود رفيقى است كه به حسن خط و لطف طبع اتصاف داشت و مولانا مجنون بغايت درويشوش و عرفانى مشرب است و اشعارش سليس و هموار اتفاق مىافتد و اين مطلع غزل از آن جمله است كه : بىوفا بودى از اول من ترا نشناختم * حيف اوقاتى كه دنبال تو ضايع ساختم و اين مطلع قصيده نيز از جملهء منظومات اوست كه :
--> ( 1 ) . يعنى قصيدهء معروف خاقانى شروانى .